۱۳۸۸ مهر ۲۰, دوشنبه

شبنم

تو به شفافی شبنم روی برگا

من مثه یه برگ زردی که میوفته از درختا

تو مثه طراوت گلای نرگس روی قلبم

من نوشتم بی تو هرگز

بین من وتو فاصله غوغا میکنه

یاد حرفای قشنگت منو رها نمی کنه

تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی

تو ی کوچه های غربت دنبالم حتی نگشتی

تو مثه ستاره ای که توی شبهای سیاهم

می درخشی واسه ی من

تو مثه طراوت گلای پونه

چرا رفتی از برم ای دیوونه

تو مثه یه تیکه ابری توی آسمون آبی

پاک و ساده مثه رویا مثه خوابی

بگو یک بار؟ آره یک بار برمی گردی

یا هنوزم بی تفاوت یخی سردی

بین من وتو فاصله غوغا میکنه

یاد حرفای قشنگت منو رها نمی کنه

تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی

تو ی کوچه های غربت دنبالم حتی نگشتی

۱ نظر:

باربارا(شيطان پرست) گفت...

ايول ايوله
ايول ......
خاك بر سرت ديدي چطور به خاك سياه نشستيم؟ اگه يه بار ديگه ايده بدي سرت رو ميبرم...
خوبم ميدوني چي رو ميگم!!!!